دلمان می تپد به یاد حسین (ع)

گفته اند از غم اسارت و از 

 گفته اند روضه ای کشنده بگو

محض افراد تب کننده بگو

دل مان می تپد به یاد حسین

پس بیا با دلی تپنده بگو

گفته اند از سیاست دشمن

از نگاه فریب دهنده بگو

یاد روز ده محرم از

حنجر و خنجری برنده بگو

گفته اند از غم اسارت و از

شور و شادی و رقص و خنده بگو

گفته اند که دوباره بنشین از

طعنه های بد و زننده بگو

 عرق شرم از سر و رویم

میچکد ، باز روضه میگویم

 عمه جان عفو کنید مرا باشد؟

این سراپا گناه را باشد ؟

بده رخصت که از تو دم بزنم

شاه بانوی نینوا باشد ؟

وعده مان روز اربعین خانوم

دم گودال کربلا باشد ؟

عصمت الله کافی است دیگر

رونزن جان مرتضی باشد؟

خواهشا اینقدر نگو هرشب

تن صد چاک و بوریا... باشد ؟

چشم خود را ببند نگاه مکن

سر بازار برده هاباشد ؟

بگذارید گریز خود بزنم

ـ با اجازه ـ به روضه ها باشد؟

 دام کفتار و بال طاووسی...

وای من روضه های ناموسی

 آمدی شام خدا بخیر کند

- شهر بدنام -خدا بخیر کند

قد و بالای سرخ تو بانو

ملاعام خدا بخیر کند

پشت بامی پر از تماشاچی

وای از ازدحام.. خدا بخیر کند

کوچه بازار شهر و قافله ات

سنگ و دشنام خدا بخیر کند

صحبت قیمت و خرید وفروش

حرف های عوام... خدابخیرکند

 هدف رفت و آمدت کردند

مجلس شام واردت کردند

 دائم الخمر به حالت مستی

تا صدا زد چه کاره اش هستی؟

تو بگفتی که خواهرش هستم

او صدا زد به غصه بنشستی!

نشدی هم کلام او اما

نعره ای زد چرا دهان بستی ؟؟

"ما رایت..." بگفتی و خونش

تا به جوش آمد ، از سر پستی

سر کشید از پیاله می و سپس

خم شد و از زمین چوب دستی...

تا که برداشت... ، در مقابل تو

تیره شد کل عالم هستی

دوسه دندان به خیزران که شکست

همه گفتند چه ضربه ی شصتی!

شاعر : خاکساری

پای غزل مرثیه های عمه زینب

 السلام علیک یا علی ابن الحسین (ع)

۳۰سال و اندی میشود درتاب و در تب
۳۰سال و اندی میشود میسوزی هرشب

۳۰سال و اندی میشود می باری آقا
پای غزل مرثیه های عمه زینب

آهت دلیل بغض دل های تپنده ست
گفتی مرو بابا ، عدو تیغش برنده ست

چه گریه بازاری شده در خانه ی تو
کافی ست آقا روضه هایتان کشنده ست

بهتر نبيني گوشواره بين گوشي
بهتر همان كه تا ابد آبي ننوشي

اين ضجه آخر كار دستت ميدهد پس
بهتر همان كه پيرهن ديگر نپوشي

زل ميزني گاهي بسوي گاهواره
گاهي بسوي مشك آبي پاره پاره

بر سر مي اندازي عبا و باز از نو...
دق ميدهد آخر تو را يك شيرخواره

بعد از قضایای ته گودال آقا
يادت مي آيد غارت اموال آقا

وقتي كه ياد عصر عاشورا مي افتي
حق داري آخر ميروي از حال آقا

لبخند شمر بی حیا یادت نرفته
سرهای روی نیزه ها یادت نرفته

شاید که از خاطر بری کرببلا را
اما دم دروازه را یادت نرفته

هرشب ز چشمان کبود لاله گفتی
از ارث آن بانوی هجده ساله گفتی

از آن شب بارانی کنج خرابه
از دردسرهای زن غساله گفتی

يابن حسين بن علي شيخ البكايي
تو جانشين حضرت خون خدايي

اي يادگار روز عاشورا همين بس
هفتاد و سومین شهید کربلایی

        شاعر: خاکساری

شهادت امام سجاد (ع) تسليت باد

شهادت امام سجاد (ع)

آواز دشتي

 دلی آواره آوردم کنارت

کنار آستان پر غبارت

نگاهی کن که باشد قلب من هم

یکی از یا کریمان مزارت

***

فرات خون شده چشم تو سی سال

میان روضه ها می رفتی از حال

دل تو هروله می کرد یک عمر

میان خیمه گاه و تلّ و گودال

-------------

                                     دلش را داغ و غم بیت الحزن کرد

وجودش را پر از رنج و محن کرد

نمی دانم چگــونه با چـه حالی

تن صـد چــاک بابا را کفن کرد

***

ز اشک داغ چشمان ترم سوخت

نه تنها چشم، از پا تا سرم سوخت

کنــار جسـم صـد چاک  تو بابا

دلم آتش گرفت و پیکرم سوخت

---------------

گلوي خشك و چشم تر ديده

  امام سجاد(ع)

گلان وحی، را پرپر که دیده؟
به گلشن، طایر بی سر، که دیده؟
تب و داغ و غل و زنجیر و دشنام
گلوی خشک و چشم تر که دیده؟
------------------
سوار ناقه با، بازوی بسته

زمین افتادن خواهر، که دیده؟
میان آفتاب شام و کوفه
رخ خورشید و خاکستر که دیده؟
--------------
به روی یاس‌ها جای سفیدی
ز سیلی رنگ نیلوفر که دیده؟
به رخسار هلالِ اوّلِ ماه
خدایا هیفده اختر که دیده؟

نشان سنگ در بالای نیزه
سر پاک علی اکبر که دیده؟
سرود و رقص و جشن و پایکوبی
به دور آل پیغمبر، که دیده؟
-------------- 
چهل منزل به همراه سکینه
سر عباسِ آب‌آور که دیده؟
لبِ خشکیده و آوای قرآن
شراب و چوب و طشت زر که دیده؟
بگو «میثم» امام دستْ بسته
اسیر آن همه کافر که دیده؟